تبليغاتX
پاییز را برای همیشه شکسته ام... - کربلائی ها به ایران امدند............
یا ابوالفضل

طنین انداخت . سیاهی شب را شکافت و مردان خدا خیز برداشتند و به قلب

شیطان هجوم بردند..........

در صف مردان خدا پیر میدان نبرد و کوچک مرد بزرگ با هم بودند..........

زمزمه ها و فریادها و نعره ها را می توان دید و نوشید

جایی که مردان خدا ماوا گرفتند . همان مردان که در دل جا گرفتند.........

زیارتگاه مردان خدائیست . این زمین هزاران قصه نا گفته دارد . در این زمین باید

وضو کرد...........

سفر..........

سفر به قلب زنده تاریخ       سفری به کربلا .....نینوا

سفر به وادی عشق............

چه زمینی ؟ زمین مردان خدا . پرچم داران عشق.........

چه شبایی ؟ شبای حمله ای که رمز یا فاطمه داشت........

به زیارت کربلای ایران میروم...........به این وادی . به این مرکز و به قلب دیگر زمین!

میروم و به دنبال خدا میگردم...........

میخوام برم از اون مردا بپرسم : عشق شما از چه نوعیه ؟ چه کاره است ؟ امروزیه؟

خوشکله ؟ با کلاسه ؟ پولداره ؟

میخوام بهشون بگم : میدونید عشق ما از چه نوعیه؟

فرق بین ما و شما از زمین تا اسموناست....

ای اسمونیها اون امانتی که همون روز اول به همه دادند و گنجی عظیم نام گرفت

کجاست؟

میخوام ازشون بپرسم سر سپردن یعنی چی ؟ عاشقی چیه ؟ مرد کیه ؟

خدا کجاست ؟

جوابمو که گرفتم ....نگید برم . چون سنگم اگر زنید به جایی دگر نمیروم...

آخه آرزوی کربلا دارد دلم       چشم یاری از خدا دارد دلم!

من میخوام به مرد مردا . پهلوون پهلوونا بگم که :

در خاک بکار دستها را ای مرد          بر خیز که عشق مانده تنها عباس.....


سلام به همون گرمی نینوا

دارم میرم سفر . سفری که نمیدونم چیه ؟ و من چگونه ام ؟

از ۲۴ تا ۲..................

با بچه های دانشگاه . میخوایم بریم سفر عشق . سفر به کربلای ایران....

نیستم و به همین دلیل سال نو رو پیشاپیش به شما اشرف مخلوقات تبریک میگم

انشاا... سالی همواره همراه با خدا داشته باشید.....همیشه . همه جا . هر لحظه

یادتون باشه که :

خون او هرگز نگردد خشک در دیوان عشق

چون خدا را در حقیقت خونبها دارد شهید...

+ نوشته شده توسط گلادیاتور در سه شنبه 22 اسفند1385 و ساعت 14:24 |