تبليغاتX
پاییز را برای همیشه شکسته ام... - تیله

یه روزی که تیله بازی می کردی توی یه کوچه خاکی یادته!

با شاه تیله ات زدی اون تیله کوچیک و سیاه رو شکستی و از میدون به درش کردی یادته!

یه تیکه بزرگ از اون تیله شکست و افتاد تو میدون و گم شد...

اما اون دیگه هیچ وقت تو اون میدون که شاه تیله اش تویی نمیاد!

اون تیکه هم مال خودت . مال خود خودت!حالا اون بمونه...ولی تو حق نداری به اون تهمت کوچیک بودن و ضعیف بودن بزنی...      ضعیف نیست .تو نمی دونی....

تو نمیدونی....

ولی به بلندای قامت اون کوچیک قسمت میدم تو نباز!

تو باید ببری...تو اون میدون بزرگی که شاه تیله اش تو نیستی...نباید ببازی!...

خدای اون تیله شکسته چشمهای اون نگاه با توئه!باید ببری.....

ولی بعدش باید خدا رو معنا کنی...و از روش صد بار بنویسی...

بازم کمه...ولی همین برای تو کافیه......

خدا یعنی چی؟

+ نوشته شده توسط گلادیاتور در سه شنبه 17 بهمن1385 و ساعت 19:37 |